بهـ نامـ او
چهـ میترسمـ از اینـ کابوسـ طولانی
چهـ درگیرمـ در اینـ تاریکـ نورانی
چهـ بی اندازهـ گیجمـ، ماتـ و منـ حیرانـ
غمینـ آهستهـ تر از درد و اینـ درمانـ
کمی آشفتهـ تر از قلبـ دریایمـ
نفسـ گیرد چهـ دنیاییستـ تنهایمـ
تو هستی، ترسـ! اما میروی روزی
دوبارهـ چشمـ هایتـ را بهـ منـ دوزی
فقط درد استـ در چشمی کهـ می بارد
فقط بغضـ استـ اینجا بینـ چهـ غمـ دارد
منـ از اینـ خستگی آخر چهـ می دانمـ
سرایمـ، شعر گویمـ گاهـ می خوانمـ
تو می خندی و منـ اینـ بار خوشحالمـ
چهـ اینـ لبخند را منـ دوستـ می دارمـ
ϰ-†нêmê§ |